X
تبلیغات
یک بیت بهـار
جلسات انجمن ۳شنبه ها ساعت ۳

کلاس ۳۴ دانشکده کشاورزی

دانشگاه آزاد خوراسگان

+ نوشته شده توسط انجمن ادبی بهار در چهارشنبه 1390/08/18 و ساعت 10:51 |
جلسات انجمن در سال اینده از 20 فروردین شروع میشود
+ نوشته شده توسط انجمن ادبی بهار در یکشنبه 1391/12/20 و ساعت 14:1 |

جواد مهرشاد(مهمان)

اگر فرزند میگیرد بهانه

که میخواهد ز تو ماشین و خانه

بیاموزش که راه کار او چیست

چنین درخواست از بابا نکو نیست

خدایت خلق بنموده نه بابا

برو درخواست از دادار بنما

نیاز خویشتن را با خدا گو

که دعوت میکند از بندگان او

اگر ازار بنمودی پدر را

سعادت نیست بهرت در دو دنیا

نظام این جهان بر این مدار است

رفاه از بعد کوشش بر قرار است

توان داری اگر باید کنی کار

وگرنه میشوی بر خلق سربار

نکرده کار گر دادت پدر مال

اگرچه میشوی زان مال خوشحال

ولی انگیزه ی کوشش نداری

ز کار سخت میگردی فراری

اگر در حال رشدی و کمک کرد

کند تشویق زین کارش مشو سرد

جوان باید نماید سعی و کوشش

بگیرد دیگران را زیر پوشش

اگر چشمش به دست دیگران بود

کجا عزت برای این جوان بود

اگر خادم به پیری ناتوانی

بدان غفلت نمودی در جوانی

---------------------------------------------------------------------------

سعید قائد امینی

انقدر درخشنده و پر نوری که

زیبایی تو فکر و خیال همه است

من نیز اگر چه عاشقت هستم . حیف

پر نور ترین ستاره مال همه است

*

از دید تو دنیا فقط جایی برای لذت است

باید نخواهی لحظه ای حرف مرا هم بشنوی

تو عاشق من نیستی . خود خواهی از این بیشتر

میخواهیم اما نمی خواهی شبیه من شوی

*
ای نباشم . چقدر غم داری
چند تا یار خوب کم داری
آمدم تا که آدمت بشوم
بشود غمخور غمت بشوم
در دلم انقلاب کن آقا
روی من هم حساب کن آقا

--------------------------------------------------------------------

آقای اسلامی

از عینک و لنز و هر چه که داری را

ان مانتوی راه راه قاجاری را

بردار و بیار تا به اتش بکشی

دانشکده ی گروه معماری را

+ نوشته شده توسط انجمن ادبی بهار در سه شنبه 1391/12/08 و ساعت 9:51 |
دانشگاه با لطفی که به انجمن داشته اشعار بچه ها را در نشریه ی «نسیم دانشگاه» چاپ کرده اما شعر خانم مهناز ریحانی را یکبار به نام خودشان و یکبار به نام من (سعید قائد امینی) چاپ کرده اند که جا دارد از طرف دانشگاه از خودم - که شعرم چاپ نشده - و خانم ریحانی عذر خواهی کنم.

نام استاد انجمن نیز استاد هادوی(شهیر اصفهانی) است.

+ نوشته شده توسط انجمن ادبی بهار در پنجشنبه 1391/09/23 و ساعت 13:14 |
مهناز ریحانی

دستای تنهای منو چشم خودم دیده و بس

میوه ی خیس چشممو دست خودم چیده و بس

بیشتر شبیه معجزه س این که تو این حال و هوا

هنوز به جونم میخرم رنج کشیدن نفس

انگاری سنگینه نگام حتی رو تصویر خودم

رشته ی مو رو صورتم شبیه میله ی قفس

شدم یه شبتاب غریب تو پیله ی ترس و عذاب

برای پروانه شدن نداره راه پیش و پس

رفتن و موندن این روزا فرقی نداره واسه من

اگرچه تو فکر همه تفاوتش یه عالمه س

حق با تو بود . کوره چشام هیچی به جز تو نمیخوام

خیره نگاهی دلم نه درد من درد همه س

من و دل و فکر و خیال لمس سکوت و انتظار

بدون تو زندگیو حتی نمی کنم هوس

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سعید قائد امینی

من از تمام وجودم لبالب حرفم

تو با تمام وجودت لبالب یاری

به حرف های دلم گوش کن صبوری کن

دلت نگیرد از این حرف های تکراری

+ نوشته شده توسط انجمن ادبی بهار در چهارشنبه 1391/09/08 و ساعت 14:57 |
ترانه اي از يكي از اعضاي انجمن ادبي بهار در مجله ي معتبر ادبي كندو

براي خواندن اين مطلب لينك زير را دنبال كنيد

كليك كنيد

+ نوشته شده توسط انجمن ادبی بهار در سه شنبه 1390/08/10 و ساعت 12:22 |

 

یاری انـــدر کس نمی بینم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

 

 

بهاری ها سلام !!

با یه شعر اومدیم که بگیم خیلی دوستون داریم

جاتون سه شنبه خیلی خالی بود با ۶ نفر انجمن راه اندازی شد و انصافاْ شعرهای خوبی هم خونده شد

شعری که براتون به روز میکنم یه غزل فوق العاده از آقای یزدان رضایی دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه هستش که بی اغراق عرض میکنم در نوع خودش شاهکاره

 امیدوارم با نگاه مو شکافانتون  شعر رو نقد کنید و ما رو از نظرهاتون بی بهره نذارید 

 

 

ذهن از اندیشه رستن کاسـه ای لبریـــــــز بود

فصــــل فصــــل روزگـــــــار ما چرا پائیـــــــز بود

 

هرچه کردیم از دل و جان آخرش غم بود و غم

زندگی چون مجلس ختمی ملال انگیــــــز بود

 

شــــــوق پرواز و رهــــــایی بود در دل های ما

حیف چنگــــــال عقاب تیــــره روزی تیــــــز بود

 

رنج دوران در دل مـــا زار می زد کـــه چــه شد

آرزوهــــــــایی کــــــه از آزادگی لبریـــــــــز بود

 

جــــــــان سپردن ها برای کـه برای چـه خـــــدا

ســــــادگی قلب مـا همواره دست آویــــــز بود

 

مردگــــانی در لباس زندگــــــان بودیم و شعــر

ســــــــال ها در انتظــار روز رستاخیـــــــــز بود

 

 

" یزدان رضایی "

 

پی نوشت :

۱) حتماً نظرتون را برامون بنویسید

۲) انجمن را با حضورتون رونق ببخشید ، سه شنبه ها ساعت ۱۵ منتظرتونیم

۳) " عصر هر جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بی دل آشفته شود حس تو کجایی گل نرگس " برای فرج آقا امام زمان ( عج ) دعا بفرمایید

 

هماره پایدار ، مستدام ، مست

یا علی یا هیچ کس

 

+ نوشته شده توسط انجمن ادبی بهار در پنجشنبه 1389/08/06 و ساعت 2:18 |